Need more space | 353
353

امروز باهاش حرف نزدم

خودش هم پیام نداد

بعضی وقتا دچار دوگانگی میشم نسبت بهش

نمیدونم ازم بدش اومده یا داره خودداری میکنه

نمیفهمم درست

یجورایی حتی از اینکه ازم بدش بیاد یا تصورات ناجوری داشته باشه میترسم

بجاش با سهیل رفتیم اذربایجان

واقعا خسته کننده بود

ولی کلی حرف زدیم خندیدیم

بعدم که اومدم خوابگاه با بچه ها رفتیم ته حیاط نشستیم و کلی خندیدیم

اصلا میخواستم بهش فکر نکنم

ولی نمیتونم همش گوشیمو نگاه کردم و دیدم نه پیامی نداده

کاش یه چیزی می‌گفت، یه چیزی میفرستاد

از طرف دیگه همش اینجوریم که اصلا بهتر که چیزی نمیگه بهتره که منم یه مدت خفه شم فاصلمو حفظ کنم که شرایط رو عجیب و غریبتر از این نکنم

بهرحال خواستم بنویسم که ذهنم درگیرشه

Free Lines Arrow